شعري از
مهیار فرآورده كه توسط سپهر (
sepehr.rahnama@yahoo.com ) عزيز برام ارسال كرده
محاکمه نامجو
غار غار می کند
به هنگام خواندن
((این ساز است تو می زنی؟))
گفت با صدای بلند
یکی از میان تماشاگران
همهمه ای پیچید در سالن
وچند سر
قد کشیدند
از میان جمعیت
بگذارید ادامه دهد))
گوشه ایست
از سلمک شور
اگر نمیدانی
((!چیزی مثل بلوز
ندا داد دیگری
از ته سالن
((؟! بلوز))
پرسید از تعجب
شکم گنده ای
با چشم های لوچ
من در بالکن
به تماشای تاتر
نشسته بودم
((محاکمه نامجو))
یک درام واقعی
چیده بودند
گوش تا گوش
فضلاء
با شکم های گنده
داخل صندلی های محجر
در ردیف های نخست
و سبیل های چرب کرده شان
در انعکاس نورهای صحنه
برق می زدند
هنرمند
بالا گرفت سه تار را
دوباره
و خواند ترانه دیگری
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت))
((تو در میان گل ها چون گل میان خاری
((! عربده می کشد))
داد زد
شکم گنده دیگری
از ردیف دوم
که می تابید
چند بیلش را
انگشتان هنرمند
چون بچه های بازیگوش
کلنجار می رفتند پیوسته
...شتَرق
پرتاب شد
از آن جلو
کفشی به سوی او
((مرحم به دست و ما را مجروح می گذاری))
((خفه اش کنید))
گفت یکی
با کله تاس
! خراب کرد))
در چراگاه می نوازد
(( به جای چهارگاه
خندیدند ردیف های جلو
فرصت دهید))
بشنویم نغمه اش
! آقایان
شیوه تازه ایست
(( در سبک کلاسیک
به حق گفت یکی
از بالکن روبرو
(( عمری دگر بباید بعد از وفات ما را))
...شتَرق
لنگه دوم کفش
زوزه کشید
کنار گوش او
... کین عمر طی نمودیم اندر))
..لنگه بعدی
و سپس باریدند
رگبارهای اعتراض
بر صحنه
زیر نورهای
سرخ و آبی و طوسی
هنرمند که هنوز
سرود امید می نواخت
بالاتر برد صدای خود
اندر امیدواری))
اندر امیدواری
((...اندر امیدواری
- پرده -
مهیار فرآورده